به نام او

سلام

چند ماه پیش تو قسمت  بانک خون یه بیمارستان مشغول کاراموزی بودم  که یه برگه تقاضا برای چند واحد خون برامون فرستادن ، واحد های خونی رو برای یه اقا پسر  ٢۵ ساله می خواستن . با دیدن تقاضا نامه دست به کار شدم ، در حال انجام ازمایشاتم بودم که دیدم یه اقای جوونی با روپوش پزشکی وارد اتاق شد!! تا حالا ندیده بودمش ، خیلی هیجانی بود و عجله داشت ، وقتی شروع به صحبت کرد تازه فهمیدم که این اقا کی هست و اینجا چی کار می کنه و چرا انقدر هیجانیه .

یه پزشک بود اما از نوع واقعا متعهد .....

دائما می گفت حال مریضم اصلا خوب نیست بد جوری خونریزی داره باید سریعتر ببریمش اتاق عمل ، شدیدا به خون نیاز داره ، اگر خون دیر بهش برسه ... می ترسم از بین بره ، خیلی جوونه ، ......

 رفتار این پزشک خیلی برام عجیب بود مخصوصا اینکه متاسفانه جامعه ما از این برخوردا خیلی کم به خودش می بینه ...

ما هم (من و سرپرست بانک خون ) هر چه سریعتر واحدهای خونی رو اماده کردیم و تحویل دادیم تو حین ازمایش همش برای بیمارمون دعا می کردم و ایت الکرسی می خوندم ...

ناگفته نمونه اون چند نفری هم که اسمشون رو واحدای خون اهدایی بود رو هم کلی دعا  کردم مطمئنم اگر خودشون اونجا بودن و با چشمای خودشون بخشیدن یه عمر دوباره  به یه جوون رو  می دیدن احساس می کردن که بهترین لحظه زندگی شون رو می بینند

امیدوارم به زودی زود اون روزی برسه که ما در هر مقام و شغلی که بودیم تعهد رو فراموش نکنیم .

 تعهد اون چیزیه که این روزا راحت زیر پامون لهش می کنیم و فقط از دیگران توقع داریم که بهش عمل کنند!!!!!